کجاست ؟ رفته بودم که برگردم نه به این دیری چقدر خسته ام از زندگی از
کهنگیه هزاران ساله بودن عمرم یکی به من بگه کجای دنیا از هوش رفتم
؟؟؟؟؟؟؟؟

|
سلام به همه سلام به دوستایی که نبودین و نپرسیدین شازده کوچولو
کجاست ؟ رفته بودم که برگردم نه به این دیری چقدر خسته ام از زندگی از کهنگیه هزاران ساله بودن عمرم یکی به من بگه کجای دنیا از هوش رفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت
2:17 |
دیگه خسته شدم از تو از خودم حالم بهم میخوره از همه چیز آخه لعنتی این حرفارو به کی بگم به کی بگم از تو خورم به کی بگم از همه متنفرم از تو از خودم ازاین لغزشها و از این بی قراریها که نمیدونم عشقه یا نفرت لعنت به من که سگی مثه تو رو دوست داشتم لعنت به من که دیوونه شدم نه تو هستی نه اون نه آنها نه من ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بسه دیگه من کم آوردم آدمای خوشبخته روی زمین من کم آوردم من دیگه میرم دیگه هیچوقت یه شازده کوچولو توی این خراب شده نمی نویسه من میرم تموم شدم بیخیال من برو بروووووووووووووووو بذار تموم شه این عذاب این درد بذار بسوزم بذار تموم شه چرا راحتم نمیذاری سوختم عذاب شدم عذاب ... دارم تو گنداب باقی مونده از لجن عشقت غرق میشم دارم عذاب میکشم ... خسته شدم لعنتی خسته شدم... چشمام دیگه کور شده ، تو لاعلاجی من رو به قبله خوابیدم بلاخره تموم میشه... من تنهاترین شازده کوچولویی هستم که از بدبختی روی زمین فرود اومدم حالا هر شب همه ستاره ها میشن زنگوله هایی که میخندند میشن چشمای سیاه و من آب میشم اینسوی حصارهای بلند ازتون متنفرم از تو از خودم از همه متنفرم ، دیگه رفتم از اینکه هیچکس مرهم نشد مرسی من نیاز به هیچ مرهمی ندارم میرم تن به نیش مارها نمیدم روی همین زمین لعنتی با همین هوایی که تو لعنتی تنفسش میکنی خودم و خواب میکنم من رفته شدم بعد از رفتن تو بعد از خورد شدن بت چشمای تو من خورد شدم از خودم متنفرم لعنت به این زندگی که به آشغالی مثه تو اجازه زندگی میده همونقدر که به نفرین شده ای مثه من اجازه میده نفس بکشم
من میرم نمیرم تا سرکنم با عذاب بودن تو با نگاه خسته همه ثانیه هایی که تو رو آوردن میرم کی میخواد منو سرزنش کنه یکی بیاد منو اهلی کنه من خسته شدم از وحشت وحشی شدن تو خسته شدم + نوشته شده توسط شازده کوچولو در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت
0:13 |
ایام سوگواری امام حسین (ع) و شهیدان کربلا را بر تمام شما دوستان تسلیت عرض میکنم اگر تو این شبا اشکی ریختین منو فراموش نکنین که محتاجترینم به دعای تک تک شما
محرم که میشود تو میرسی مثل همان ساعتهای جنون آمیز مرهم میشوی روی تمام زخمها محرم که میشود چشمانت کنار ستونهای هیئت میروید من پر میشوم از سکوت تو پر میشوی از من ، من خورد میشوم در تو ، تو ذوب میشوی در من … چه ساده آمدنت بهانه نجات بود فرشته پاکم بی آلایش تر از تمام فرشته های خدا چه چیزها را که نبردی چه چیزها که نیاوردی …؟؟؟ میبینم مرا میبینی لبخند میزنی منحنی شدن خطهای لبم را حس میکنم انگار لبخندت را پاسخ داده ام تو میایی من شروع میشوم
امروز دیگر نه من منم نه تو آن توی آن روزها… عجیب تر میشود محرمها که من برایشان بیقرار بودم حالا با ترس هرشب میخواهم از خدا که هرگز نیایی تو زیر آوار خیانتهایت مردی من زیر ننگ تو خم شدم اما عاقبت تو رفتی من ماندم مثل سنگ و رود حالا محرمها از همیشه سیاهتر است مثل چشمان پر فریبت مثل قلبی که نداشتی مثل روزگارم … دیگر به چشمهات بدعات نمیشوم با چشمهای بی حیای تو غارت نمیشوم یک بوف کر خسته که در انتها به جز ویرانه های مرگ هدایت نمیشوم من یک لباس کهنه و افتاده از مدم میدانم اینکه هیچم و قیمت نمیشوم هرچند هیکلتری از آرزوی من دیگر اسیر این قد و قامت نمیشوم دیریست غافل از توام و این عجیب نیست که در نگاه شهر هم ملامت نمیشوم اما چقدر راحت و آسوده ام ببین از آن زمان که مست نگاهت نمیشوم دیگر ببین مثل تو مغرور میشوم از چشمهای لعنتی ات دور میشوم دیگر به هیچ وجه نگاهت نمیکند حتی اگر نشد به خدا کور میشوم دیگر برو برای خودت باش بعد از این با دردهای بی کسی ام جور میشم از چشمها خسته من معذرت مخواه وقتی من از دقایق تو دور میشوم
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت
14:25 |
برای دیدن جدیدترین جکها و اس ام اس ها
سلام بعد از یه مدت خیلی خیلی زیاد که فکر کنم چند سالی میشه باز میخوام بنویسم توی این آشیونه متروک که جز خودم کسی توش نیست باز پیدا شدم مثل همین چند قرن پیش که با هم روی نیمکت نشتیم امروز دیگر تو آن بت نیستی دیگر قفس نیستی اما من هنوز اسیرم باز پیدایت شد مثل همین چند سال پیش سر بزنگاه میآیی که مرا غرق در بیهودگی خیالت کنی اما چه فایده من سالها پیش بدست خودم ترور شدم ولی تو مات شدی شاه بی همتای من ... من بردم و تو تا ابد شاه خائن میمانی شاه مات شده ... باز میآیی من میروم هرچند بند بند وجودم کش میاد اما میرم تو با عاشقانه های من سر نکن ... دامنت شد خوابگاه خستگیم اینچنین اغاز شد دلبستگیم بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است آخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا دل پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخر این یک بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرینت گسسته تار و پود گرچه آب رفته با آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
0:12 |
قصه ای از عشق پنهان با دو دست شوق قلبم کاش میشد مینوشت اما .... یکی آمد و یک احساس از یاس تو پرپر شد دلم انگار میفهمید در انبوه غریبی ها رفاقت ها چو خنجر شد
اینجا بود وقتی که زمین اغاز حسرت شد
و عشق آواره ای بی سرزمین در راه نفرت شد
بعضی وقتا هم اینجوریه دیگه چیکار میشه کرد بعضی وقتا یه دفعه یادت میاد حتی خدا هم باهات قهره این روزا عجیب میگذره نه مثل اون روزا این روزا به لطف این میله ها تا همیشه چشم از تو بسته ام تو گمشدی من غرق شدم هیچکس درد مرنو نفهمیده حتی تو و حتی خدا که نمی دونم چه خوابی برای این همیشه سرگردون دیده
چقدر نگاهت روحم رو خراش داد و صدای نه مثل اون روزها مغرورت .... کاش کسی رو بیش از خودم داشتم و میدونم باز پشت میلها بهشت برین شده و من لایق آنسوی میله ها نیستم که حتی خواستم بهایی به قیمت دوستی داره و این بها خیلی گزافه
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت
1:58 |
محکوم به سکوتم در این دیار خاموشی شاید
سکوتم مرا نجات دهد یا شاید خاطره ها .... باید لال شد تا زنجیر رفاقت پاره نشود و حصارها چه بلندند ..
عشق ... قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
غزلهایم تمام ِ خوابهایم نیمه کاره کنار ِ بسترم جای نفس ها ناله ناله تمام ِ دفترم گم شد
به باد و آب دادم پاره پاره ولی من مانده ام نیمه ، هنوزم ... نیمه کاره
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت
0:34 |
سلام دوستان عزیز بعد از یه مدت طولانی اومدم و تصمیم دارم دوباره وبلاگو راه بندازم از اینکه تو این مدت هیچکس برام نظر نذاشته و در مجموع بهم ثابت شده وبلاگم مفت گرونه اصلا ناراحت نیستم از این به بعد فقط واسه دل خودم تو این وبلاگ مینویسم و بس خوشحالم هیچکس با من حال نمیکنه
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت
0:36 |
هیچ کس دلش برای من تنگ نشده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من این همه روز نبودم هیکس نگفت این شازده کوچولوی بدبخت مرده یا زنده اس مهم نیست باور کنید اصلا مهم نیست فردا میامو اساسی آپ میکنم الان اصلا حال ندارم فعلا بای + نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت
23:52 |
بعد از مدتها میخوام آپ کنم و قصد دارم براتون چند تا والپیپر از مناظر رویایی و عاشقانه بذارم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون کمک کنید که زودتر قیافه وبلاگو عوض کنیم
برای دیدن والپیپرها برید ادامه مطالب
خب من به واقع دارم سعیمو میکنم بذارید یه چیزیو در گوشتون یواشکی بگم قصدم بود بیامو یه پست خداحافظی بذارمو برم و دیگه این وبلاگو تعطیل کنم اما دل نمیومد مگه من به جز مریم و شما ها که گاه و بی گاه حالمو میپرسید کس دیگه ایو دارم ؟؟؟؟ ندارم دیگه اینه که منصرف شدم می خوام فعلا زندگی کنم حتی به اجبار ... مهم نیست که یه پرنس تنها و خسته هستم مهم نیست که هیچ گل سرخی ندارم مهم نیست ... مهم نیست که تو اخترکم تک و تنها بشینم و طلوع و غروب خورشید و نگاه کنم ...
ليلی زير درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد… ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد.
شروعی تازه می خواهد غزل های نفس گیرم
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت
12:50 |
حالا که می رسی به من از اتفاق ها
باید تمام ِ قصه شوی از کلاغ ها
چیزی سرم نمی شود از چشم های تو
یک لحظه هم نگاه نکن نه!...فقط برو
امروز میخوام آخرین پست گلایه هامو بذارم این آخرین پست دل غمین بودن هاست آخرین پستیه که توش مینویسم " دوستت داشتم کاش فهمیده بودی " بعد این شاید اینجا یه کم تغییر کنه اما خدا میدونه که این دل دیوونه هیچ وقت عوض نمیشه اینم آخرین پست عاشقانه های مینی پرنسس
خسته شدم خسته از نبودنت از غصه خوردن واسه لحظه هایی که رفتو از خاطراتی که واسه تو هیچ ارزشی نداشت متاسفم نه برای تو برای دلم و شاکی ام خدا از تو شاکی ام از تو که منو بیگناه به دام انداختی این تو بودی که تقدیرمو سوختن گذاشتی ازت شاکی ام ... ازت دلگیرم ... کی میخوای جواب منو بدی کی می خوای حقمو بگیری کی ... خدا خسته شدم تا کی خدا سوختن تا کی مگه من آدم نبودم آخه آدم اسیر به چه دردی میخوره منو تو قفس میخواستی آخه یکی نیست بگه عشق که زنجیر نبود تو چرا از عشق واسم زنجیر ساختی منو زندونیه عشق کردی منو مجنون کردی منو دیوونه کردی عاشق بودم ... حالا عاشق عذابم .. حالا عاشق تنفرم عاشق جنونم ...و تو مقصری خدا ..
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ،
خدا دنیای بی زنجیر آفرید .
آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد .
دل ، زنجیر شد ، زن ، زنجیر شد .
دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری !
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست .
نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است .
امتحان آدم همین جا بود .دستهای شیطان از زنجیر پر بود .
خدا گفت : زنجیرهایتان را پاره کنید . شاید نام زنجیر شما عشق است .
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد . نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت .
شیطان آدم را در زنجیر می خواست .
لیلی ، مجنون را بی زنجیر می خواست .
لیلی می دانست خدا چه می خواهد .
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند .
لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد .
لیلی ماند .
زیرا لیلی نام دیگر آزادی است .
دیگه تمومه عزیزم دیگه برو برو خوش باش برو خوشبختیت آرزومه ... برو برو دیگه با نگاهت زندگیمو سیاه کردی برو این بوسه این بار بوسه خداحافظیه برو راحت زندگی کن من هنوز زنده ام
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت
16:37 |
دوستای گلم سلام مرسی از لطفتون و از اینکه سر زدین و از اینکه تو ی این مدت با نظراتتون به من کمک کردین چند روز پیش مریم با همه کم عقلیش حرف خوبی زد گفت این وبلاگت شده جای غم و غصه دیگه هیچ مطلب مفیدی توش نمی ذاری ... خب راست میگه میدونید این روزا خیلی دلم داغونه نمی خوام غمگین باشم اما خب دیگه پیش میاد ... دو تا پست امروز و فردا رو که بذارم کلا دیگه سعی میکنم فرمت وبلاگمو عوض کنم این یه قوله ...
به دلم می گویم : شاید این شعرفرو سوخته در شمع شبم
مدتی هست دعا می خوانم
قفسم کم رمق است
همه اینها وعده ست
به دلم میگویم:
نیمه شبی ...
باید به من تسلیت گفت دیگه باید بپذیرم فقط نمی دونم این دلم چرا بعضی وقتا بهونه میگیره ... راستی بچه ها گفتم بهتوون ؟؟؟ نه نگفتم .. گل سرخم بود همون که خیلی خاطرش عزیز بود اما به خاطر روباه ... گل سرخمم رفت توی یه اخترک دیگه ساکن شد که دیگه چشمش به من نیافته راستی سهم من چی بود ..؟؟؟ فقط باید حسرت و یه مشت خاطرات ریز و درشت برام می موند من فقط بازیگری بودم که به بقیه نقشا امید دادم اما خودم سیاهی لشگر شدم نمیدونم چه سودی داشت نمی دونم خدا که میدونست من دیوونه سست تر از اینم که بتونم جلوی سیاهی اون چشما تاب بیارم راستی شما اگه کسیو که دوستش دارین ببین که صورتش آش و لاش شده و بترسید از اینکه دوست داشتنتون یه روزی بشه ترحم و یه روزی برسه که با خودت بگی من می توونم با این قیافه سر کنم از ترسه این سست بشی تو دوست داشتنت ، کمی بیای عقب بعد یه دفعه ببینی پای این یه لحظه لغزش دارین یه عمر تاوان میدید و عذاب میکشید چیکار میکنید؟؟؟؟؟
این روزا شاعر شدم کار عشقه دیگه شبا میشینم تو اتاقم و تا صبح با کلمه ها بازی میکنم و دلمو با این دوستت دارم ها خوش میکنم تو شبا دور از همه حرفا و صداهایی که بهم میگن اشتباه کردی بر میگردم به آغوش اشتباهم و دوباره میبینم که هنوز دوستش دارم زبونم نفرینش میکنه و دلم هنوزم که هنوزه تحسینش میکنه ...یکی به من بگه عقلم کجاست ؟
چه اشتباهی كردم كه اسمتو آوردم حیف لحظه هی خوبی كه برای تو گذاشتم
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت
10:47 |
این وبلاگ تا زمانی که نظرات به تعداد قابل توجهی نرسه آپ نخواهد شد ( منتظرم زود باشید )
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت
12:50 |
هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما مي گريخت ...چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ( آخه من به چه امیدی آپ کنم ....
در اینجا به علیرضا تبریک میگم از نظرش هم خیلی ممنونم
گمان نمی کنم این دستها بهم برسند دو دلشکسته در انزوا بهم برسند ضریح و نذر رها کن بعید میدانم دو دست دور به زور دعا بهم برسند کدام دست رسیده به دست دلخواهش که دستهای پر از درد ما بهم برسند فلک نجیب نشسته و موذیانه به فکر که پیش چشم من این دو چرا بهم برسند شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت وگرنه میشود اسان دو تا بهم برسند " قیصر امین پور "
دوستای خوب بی معرفت که یه سر نمیزنید به ما امیدوارم هرجا هستید موفق باشید شمع روشن کردم و منتظر قدمهاتونم یه وقت راهو گم نکنید .... با شما هستما .. آره دیگه پس با یکی ؟؟؟؟ + نوشته شده توسط شازده کوچولو در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت
12:34 |
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت
15:23 |
بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم
آرزوهام راضی شدن دیگه به تو نمی رسم
تو آينه خودتو ببين چه زود زود
داستان کوتاه مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو ، من می ترسم. مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب ، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری ، آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد ، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
تصمیم گرفتم بیرونت کنم به هر قیمتی باید بری تو خودت راهتو جدا کردی من خنجر جداییمونو به قلب سنگت زدم تو دیگه تمومی برو نمون دیگه یه لحظه جلوم آفتابی نشو دیگه نمی خوام چشماتو راستی یادته گفتی دلم میخواست ....!!!! منم یادمه آخه این آرزوی منم بود ولی مثل خیلی از چیزا که خیلی دیر بهم گفتیم اینم حسرتم شد ... ای وای بازم یاد تو انداختی تو ذهنم .. برو واینسا
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت
12:3 |
نیمه شب از خوابم پا میشم نیستی پیشم باز دیوونه میشم دوریه تو تیشه زد به ریشه ام نیستی پیشم ...
می خوام داد بزنم میخوام حسرت با تو بودن و خورد کنم آره با تو هستم با تو رنگ نگاهت منو از درد رها کرد و حالا همون رنگ نگاهت داره دیوونم میکنه به تو که داغ عشقت سرنوشتم شد می خوام داد بزنم بگم .... نمی خوام بگم دوستم داشته باش چون می دونم دوستم نداری.... نمی خوام بگم عاشقتم چون می دونم عاشق یکی دیگه ای..... نمی خوام بگم برای من باش چون می دونم سهم یکی دیگه ای.... نمی خوام بگم با من حرف بزن چون می دونم با من حرفی واسه گفتن نداری.... فقط میگم ...منو ببخش...منو ببخش چون عاشقت شدم.... و نمي بخشمت ....بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت.... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي.... تا همیشه لعنت به تو که عشقت که حسرت باتو بودن منو کشت ...
طفلی دل ساده من نشد تو رو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره تو سهم من نبودی یا بودی و دزدیدنت من جمله های آخرتو مرور می کنم " دوستت داشتم اما قسمت نبود " خیالت وجودمو میسوزونه یاد اون لحظه بی تکرار یاد آخرین بار ، یادت منو میکشه آخر اما تو نفهمیدی من پشت اون لبخند که گفتم خوشبخت باشی اشکم جاری بود ... خداحافظ خواهش میکنم از خیالم برو داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت ... برو خداحافظ همین حالا ... خداحافظ کاش بری کاش بری و دیگه هرگز چشمای وسوسه انگیزتو نبینم کاش بری و واسه همیشه یادتم با خودت ببری لعنت به تو ... خدا لعنتت کنه خیلی دوستت داشتم خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت ازین بودن ازین بداعت خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است کم لطفی دوستای خوبم رو می ذارم به حساب امتحانا .... منتظرتون هستم در تمام طول امتحانات بی وقفه آپ میکنم قربون همتون
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت
13:15 |
قهرمانی شایسته تیم پرسپولیس رو به همه هوادارانش تبریک میگم پرسپولیس زلزله محبوب هرچی دله
عجب بازی بود دم بچه های پرسپولیس گرم ، گل کاشتن خدایی دم همشون گرم قهرمانی لیاقت میخواست حق به حق دارش رسید + نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
19:1 |
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد من عاشق چشمت شدم وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد آدم زميني تر شده و عالم به آدم سجده كرد من بودم و چشمان تو ، نه آتشي و نه گلي
یه چند وقتیه هیچکدومتون دیگه سراغی ازم نمی گیرین دیگه از همتون دلگیر شدم از شماها که اسمتون رفیقه و رسمتون ...
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
10:19 |
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی برسرم همواره می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه می روی با این که میدانی چه تنهایم خداحافظ تو ای همپای شبهای غزلخوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی
دلم می خواست این پست واقعا پست خداحافظی بود با همه اون خاطرات با همه اون لحظات اما می دونم نمیشه میدونم من هنوزم اسیرم اسیر چشمای سیاهی که روزگارمو سیاه کرد ، ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من دیگه طاقت ندارم امشب عجیب دلم تپش داره لعنتی امشب کجایی ؟؟ امشب داری چیکار میکنی که خوابو ازم گرفتی ؟؟؟؟ + نوشته شده توسط شازده کوچولو در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
23:53 |
دیروز که تولد مریم بود و ما رفتیم خونشون هر چی به خود بی شعورش گفتم یه شام آبرومند بده یه دسر آبرومند حداقل منه بدبخت رفتم خودمو ... تا یه کادو به این باحالی واست خریدم دلم نسوزه که انگار پولمو تو جوب ریختم دریغ از یه ذره انسانیت ... منم محبت تموم کردم و بهش گفتم که کادومو پس میگیرم شوخی کردم بابا
مریمی بهترین و باحالترین و با مرامترین دوست منه که همیشه واسه بودنش از خدا تشکر کردم
دیروز تولد مریم بود و من متاسفانه به خاطر عوامل محیطی نتونستم آپ کنم و حالا امروز باز با یه کم تاخیر تولد مریم عزیزمو تبریک میگم مریمی گلم توووووووووووووووووووووولددددددددددددددددددددددددتتتتتتتتتتت مبارککککککککککککککککککککککککککک
امیدوارم امسال به جرگه متاهلین بپیوندی و سال دیگه شیرینی عروسی و تولدتو با هم بخوریم + نوشته شده توسط شازده کوچولو در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:50 |
![]() وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد آدم زميني تر شده و عالم به آدم سجده كرد من بودم و چشمان تو ، نه آتشي و نه گلي + نوشته شده توسط شازده کوچولو در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:16 |
این تصویر یه شازده کوچولوئه که میخواد بپره بره ولی به کجا ؟؟؟ چه جوری ؟؟؟ میبینی چه جوری با حسرت نگات میکنه سعی داره غرورشو حفظ کنه ولی بازم تو عمق نگاهش حسرته .... شازده کوچولو خسته شده آخه یکی بگه کدوم آدم عاقل واسه خاطر یه خاطره دور دست سر دیدن بازی پرسپولیس تا صبح خوابش نمی بره ؟؟؟ خوب عاقل نیستم .... چی کار کنم ... همه چیز یاد آوره ...خدا صبرتون بده که منو تحمل میکنید + نوشته شده توسط شازده کوچولو در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:32 |
کسی در باد می خواند تو را تا اوج میخواهم برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم تو هستی در وجود من تورا هرگز نمی رانم آره یکی توی باد میخووند و همه حرفاشم باد بود بس .... باید مجانی دیوانه شویم بدون سکوت
اینم اون سوپرایزی که قولشو به پرستو خانوم داده بودم البته به خاطره یه سری از مشکلات سیستمم اونجور که میخواستم نشد ولی به زودی بهترش میکنم فعلا این باشه تا بعد.... هزار نام ای شما یک نفر که تا همین دو روز پیش روزهای چهارشنبه ساعت چهار بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت قیصر امین پور
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
11:16 |
کی مهربونیتو گرفتارمن غرقابه درد؟
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت
17:15 |
دوباره داره بارون میاد ، بارون میاد و خاطراتم تر میشه
دوباره تو زنده میشی و من خودم وکنارت میبینم دوباره چشمای خیس شده زیر بارونت منو دیوونه میکنه دوباره ...
به تو میرسم تو بارون اگه حتی مرده باشی اگه حتی به غریبه دلتو سپرده باشی نازنین شکست من رو پای ساده لوحی نگذار بذار تو قمار این عشق بازی و تو برده باشی واسه من اگرچه مردی بعد ازاون حرفای آخر اما زنده میشی از نو زیر بارون که میشم تر با من تنهای تنها خیلی بد کردی عزیزم اما تو سرود بارون نمیگم بهت ستمگر
شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست....!!!!
پست امروز بارونیه آخه دلم باز بارونی شده آخه نمیشه یه روز بی یاد تو بگذره هرچند تو لایق این یاد نیستی اما من نمی توونم جلوی دلمو بگیرم بارون که میاد .... یاد اون روزا ... حالا توی این بارون باهاش قدم میزنی به اونم میگی عجب بارونی میاد شازده خانومی به اونم میگی ؟؟؟ به اونم میگی نیمکت که خیسه راه داره خیس نشی ؟؟؟ به اونم میگی چتر از من بزرگتر ؟؟؟ اون حرفای قشنگو تو گوش اونم زمزمه میکنی ؟؟؟؟؟ همش دارم فکر میکنم دست یکی تو دستته دارم میمیرم ای خدا فکر میکنم حقیقته
+ نوشته شده توسط شازده کوچولو در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت
16:35 |
|
|